X
تبلیغات
خلوت انس

پست ثابت

نایت اسکین

شبي غروب ميكنم كنار چشمهاي تو

          و بي گناه ميروم به دار چشم هاي تو

                  من از تمام عاشقي به اين بسنده ميكنم

                              كه يك دقيقه سر كنم كنار چشم ها ي تو

[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 12:11 ] [ عسل بانو ] [ ]

فقط یک دوستت دارم ساده...

برای هزارمین بار گفتم دوستت دارم

و باز برای هزارمین بار جواب داد :من بیشتر

هزار بار گفتم دوستت دارم فقط به این امید...

که شاید برای یک بار از هزارمین بارهم که شده

به زبان بیاورد تکرار هزارمین جمله ی مرا...

اما برای هزارمین بار هم گفت من بیشتر!!!!

و من برای هزارمین بار دلم شکست


[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 12:18 ] [ عسل بانو ] [ ]

راز سر به مهر

احوالم را نپرس

این روزها حال بدی دارم 

می بینی؟

حتی نمی توانم دیگر با تو درد دل کنم

عمری سنگ صبورم تو بوده ای اما...

حال سنگ صبوری نمی بینم

دلتنگم

بیشتر از آن وقت ها که برایت درد دل می کردم

نه می توانم و نه می خواهی که برایت بگویم

غمی دارم که این روزها دیگر نزدیک است

که زخمش سر باز کند...

راز سر به مهر مرا ...

راز سر به مهر تورا افشا کند

نه اصلا حالم خوب نیست

این غم این روزها بنیاد عشقمان را از بیخ میکند

و من دل نگرانم ...

از یک طرف نگران عشقمان و

از طرف دیگر نگران خودم و احساس لبریزم

می توانم فراموش کنم؟

نه نمی توانم

شک ندارم این غم مرا به مرگ میکشاند...

شاید هم من این غم را با خود به گور ببرم!!!

حالم بد است

فقط به روی خودم نمی آورم


[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 13:29 ] [ عسل بانو ] [ ]

دنیای حسود

در دنیایی که همه حسادت می ورزند به تنهاییت...

                         و چه بی رحمانه سنگ صبورت را به تاراج می برند...

در زمانه ای که اگر عاشق شوی دلت را پر از تردید میکنند...

دیگر نه جای ماندن است!

بیا ای قدیمی!  ای خوب!  تا با هم پر کشیم

تاریکی های تردید را بدریم و سوی خورشید رویم و برآریم فریاد...

                    ز دو رنگی های این زمین رنگارنگ ..ز نامردی ها... زنامرامی ها

بیا برویم ... بیا پرکشیم

             دلم برای یک فغان بلند تنگ است 

                             دلم برای خدا تنگ است...

          


[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 13:3 ] [ عسل بانو ] [ ]

کمی زود بود ولی دعایت گرفت...

مادر برزگ....

                پیر شدم...!!!


[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 10:27 ] [ عسل بانو ] [ ]

دوستت دارم تا.....

انتهایش را بیش از این جستجو نکن 

این داستان تا همیشه ادامه دارد....

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 11:16 ] [ عسل بانو ] [ ]

دروغ...

دروغ میگویی پشت سرهم این روزها مدام...

دروغ و دروغ و دروغ و درو..... آه 

بگذارندت قسم جلاله هم به زبان می اوری

که.... که دروغی در کار نیست... که چه؟؟

شاید کر و کورت شده ام

و شاید تو آنقدر هم که فکر میکردم...راستگو نبودی! 

شاید خودم را دارم گول میزنم هر روز صبح که پا میشوم...

به چشم من تنها تو صادق ترین بودی !

اما ...

اما انگار حنایت دارد برایم رنگ می بازد این روزها

چه کرده ای چرا راست هایت هم باورم نمیشود؟؟؟

مجموعه 19 عکس عاشقانه غمگین


[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 18:32 ] [ عسل بانو ] [ ]

فاصله ها...

فاصله ای بین ما افتاد...

     اما فاصله ای از جنس جاده ها ...

               میگویی دور شده ام آن هم خیلی دور...

عمیق که میشوم به گفته ات...

میبینم دوریت را حس نمی کنم!

اینطور نگاهم نکن مهربانم

دوریت را نمیفهمم ....

به همان اندازه که تو (عشق مرا که فاصله نمیشناسد) نمیفهمی

نه دوریت را حس نمی کنم...

وقتی که هر روز با صدای ساعت قلبم که برای تو میتپد بیدار میشوم

وقتی که هر جا هستم مدام یاد تو را بر سینه ام میکوبد...

لحظه ای از تو دور نیستم

وقتی .....

کنارت نفس میکشم...میخوابم...غذا میخورم...گریه میکنم!

تو از خودم هم  به من نزدیک تر  شده ای 

وقتی در قلبم هستی لحظه به لحظه ...ثانیه به ثانیه...

حالا اگرمیخواهی باز هم بگو که دور شده ام

[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 14:59 ] [ عسل بانو ] [ ]

درد

شاید اگر بگویم این روزها چه حالی دارم

باز یک دل سیر بخندی به دلتنگیم

باز با صدای هق هق گریه هایم ادا و اطوار در بیاوری

و باز منطق ات را به رخ  احساسم بکشی...!

کاش معنای عشق حقیقی را میدانستی

آنوقت احساس صادقانه مرا بازیچه خنده هایت نمیدانستی !

کاش میدانستی چه دردی دارد .....

 که بدانم با تو فاصله ای ندارم اما نتوانم دستانت را بگیرم...

دستانت را هم که بگیرم پس نگاهت را کجا متوقف کنم؟

درد دارد ...

کاش میدانستی که تا کجا دوستت دارم

 

[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 15:6 ] [ عسل بانو ] [ ]

بهار که بیاید...

دیروز شنیدم که از این شهر رخت بر بسته

همه کوله بارش را که یک ساک دستی هم بود برده

 چند روزی بود که نفسم افتاده بود به شماره

آن موقع بود که فهمیدم چرا هوای شهر گرفته

 می دانست چون نباشد نفسم سنگین میشود

اما این تنگی نفس مانع نرفتنش نشد!

 پیغام فرستادمش که دیگر دارم خفه میشوم

دوریت بس نبود؟ دیگر هوای نبودنت چه بود؟

 نامه فرستاد چون بهار رسد

با شاخه ای از شکوفه های سپید خواهد آمد

 تاجی از محبت خواهد ساخت....

بر سر چشم انتظارش خواهد گذاشت

 دستش را خواهد گرفت و کنارش تا ابد خواهد ماند

که دیگر آنزمان زمستان تمام است و دیو ها میروند

 او می ماند و من ... من می مانم و او....

نغمه آشنایی سر میدهیم از نو...

 می آید که وفاداری بیاموزد

از منی که همیشه وفادارش بودم...

 سال نو که بیاید...

سر خواهیم گرفت عشق را از نو....

امضا : عسل

[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 19:37 ] [ عسل بانو ] [ ]