انتظار...
منتظرم !
مثل یک درخت سرمازده در زمستان
که منتظر بهار است و...
بیشتر چشم انتظار باغبان اش
شاخه های خشک و تکیده ام رو به آسمان کبود مه آلود...
و با چشمان منتظرم یا رجا می خوانم وقت غروب...
زوزه می کشد باد و (یا رجاء) ی من را می برد تا عرش!
شاید هم تا خدا...
لرز دارد هوای اطراف ام
هوا سرد است و هوای تنهایی سرد تر
شاید فردا ....
شایدهم پس فردا...
و من! تقویم آمدنش را ندارم
مرا همان بس که باغبان می داند تا بهار چشم به راهش می مانم!
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:40 توسط عسل بانو
|