منتظرم !

مثل یک درخت سرمازده در زمستان

که منتظر بهار است و...

بیشتر چشم انتظار باغبان اش

شاخه های خشک و تکیده ام رو به آسمان کبود مه آلود...

و با چشمان منتظرم یا رجا می خوانم وقت غروب...

زوزه می کشد باد و (یا رجاء) ی من را می برد تا عرش!

شاید هم تا خدا...

لرز دارد هوای اطراف ام

        هوا سرد است و هوای تنهایی سرد تر

شاید فردا ....

       شایدهم پس فردا...

               و من! تقویم آمدنش را ندارم

مرا همان بس که باغبان می داند تا بهار چشم به راهش می مانم!