پلي بسوي تو...

از آن روز كه تنها مانده ام با خيال تو

ديكر انگار دارم شاعر ميشوم با جنون تو

سرا پا همه پر از جنونم اين روزا

ديوار هاي خانه همه شاهدند ميخواهي بپرس

از ترك هاي سر تا سر غم شكاف هاي ممتدشان

تو رفتي و من را تنها سپردي به ديو وار هاي شهر

از آن روز شوم

حنجره ام مدام ترك مي خورد هر روز

و ترك هاي ديوار هر روز عميق تر از ديروز

چشم دوخته ام به در يا اجل رسد يا دست هاي تو

در انتظار تلنگرم مانند يك چيني بند خورده بدون تو

كاش بر تن خرد شده ام زودتر خورد آخرين ترك

شايد كه زودتر از تقدير فرو ريختم از تنهايي خودم

كاش زودتر از موعود يك ترك خورد به خط عمر بيهوده ام امروز

كوتاه شود اين بودن و...

                               پلي شود بسوي تو...

امضا:عسل

نظاره گر يك ويراني..!

او ميرفت و من پشت سر نفرين مي كردمش

نميديدم اما به خيالم گريه ميكرد

خون در جلوي چشمانم جاي اشك حلقه بسته بود

راضي به مرگم بودم آن لحظه كه فرياد مي زدم

تن لرزانم را مي ديد اما منكر نشد !

شرمنده بود و سر به زير انداخته بود

باضجه هاي من سر جايش چون ميخ كوبيده بوده

دليل مي خواستم اما سكوت اختيار كرده بود

سياهي هاي ممتد چشمانم را تار كرده بود

خونم نمي جهيد بي شك اگر چاقو مي كشيد

تلو مي خوردم مثل مست هاي دوره گرد

از بس كه سرگيجه اي تمام سرم را گرفته بود

دست بر ديوار گرفتم آن لحظه كه مي افتادم

دست ياري به سويم نياورد و مانع افتادنم نشد!

او راست مي گفت تكيه گاه محكمي نبود

من مي افتادم و او نظاره گر ويران شدنم بود!

امضا : عسل

گناه كبيره

مي گفت ظلمي نكرده ام ...اما كرده بود

همين بس كه دلم را شكسته بود

گفت حلالم كن قاطع گفتم كه نه !

اما زودتر از اينها بخشيده بودمش

بي وفايي كرد در جواب وفاداريم

با اينكه خودش ميگفت گناه خيانت - كبيره است

يكبار نشد به اندازه من عاشق شود

كاش يك لحظه مراعات دلم مي كرد

ممكن نبود يك شبم با ياد او سحر شود

هرچند گفتنش سخت است اما....

آن شب ها او در خيال مه چهره خود بود..!

برايش مه چهره نبوده ام شايد ..نميدانم..اما...

خودش ميگفت مهتاب شب هاي تيره اش هستم

امضا: عسل

نگاه یک هرزه گرد....!

هنوز هم باورم نمي شود

 كه ديگر او رفته است....

اما سخت تر از آن باور

 ديگر باوري به روي دلم سنگين تر است

كه او فروخته بود به نگاه يك هرزه گرد

چشمان معصومم را ...

كه جز روي او روي كسي ديگر نديده بود....

كاش آنكس كه بخاطرش از من گذشته بود

تار مويش ارزشش به تار موي من بود

آري هنوز هم باورم نميشود كه او بي وفاست

كاش قبل رفتنم پشيمان شود از اين معامله اش

امضا: عسل